بابون   و   بابا

دوستی در باره ی وجه نامگذاری "بابون" (بابان محله) گفتند که  بابون یعنی جایی که باباها یعنی "پدران و بزرگان" در آن زندگی می کنند. و معتقد بودند که چون بزرگان جوبن در این آبادی می زیسته اند و پیشینه ی تاریخی این آبادی از دیگر آبادیهای جوبن بیشتر است به این نام نامیده شده است. یعنی نام اصلی این روستا بابائون بوده و با گذشت زمان به صورت بابون درآمده است.

این سخن به گمانم درست نباشد به دلایل زیر:

اول اینکه هیچ دلیلی نداریم برای اثبات اینکه بابان قدمت و پیشینگی بیشتری در سنجش با دیگر آبادیهای جوبن داشته باشد. از نگاه جمعیتی هم اُدم  و مرزکش با بابون محله قابل مقایسه هستند. 

دوم اینکه جمعیت، دلیل بر قدمت نیست. مثلاً جمعیت بازار جوبن در سالهای پس از زمین لرزه رو به فزونی گذاشت در حالی که پیش تر جمعیت چندانی نداشت. مردم آرامش و دسترسی به امکانات را برای انتخاب جای زندگی در نظر می گیرند. مثلاً در مهاجرت های درون-روستایی در روستای جوبن، معمولاً جهت مهاجرت از غرب به شرق روستا بوده است. یعنی از جکین و اسرامرز به سمت آبادیهای پایین تر و از این روستاها به سمت بازار و از بازار به سمت شهرهای اطراف.

سوم اینکه هیچ دلیلی نداریم که بگوییم باباها و بزرگان جوبن در بابون سکونت داشته اند. 

چهارم اینکه هرگز "بابا" در گویش تاتی جوبن به معنای بزرگ و کدخدا و  کلانتر و ارباب و... به کار نمی رود. کلمه ی بابا از زبان فارسی در دهه های اخیر به گویش جوبن راه پیدا کرده است. 

من همچنان بر این باور هستم که "بابون" در اصل "باغ بُن" بوده است. نمونه های بسیاری برای حذف "غ" در تاتی هست که در آینده مطرح خواهم کرد. 


مرزه و مرزه کش؟

آیا "مرزکش" با گیاه  "مرزه" ارتباط دارد؟

در باره ی وجه نامگذاری مرزکش (مرزانکش) از دوستی چیزی شنیدم که توجه مرا برانگیخت.  ایشان می گفتند که گیاهی در جوبن (البته نه جوبن تنها) در می آید به نام  "مرزه" marze  و چون این گیاه به گفته ی ایشان در بخشی از مرزکش (سمت خانه ی آقای محمدنژاد) فراوان است،  این روستا را مرزکش نامیده اند.

گمان نکنم این سخن درست باشد و اول باید بررسی کرد که آیا مرزه تنها در این آبادی در می آید؟ دور از ذهن است که گیاه مرزه تنها در مرزکش باشد و در هیچ آبادی دیگری پیدا نشود. 

دلیل دیگر اینکه آبادیها معمولاً در یک مجموعه و در مقایسه با هم نامگذاری می شوند. برای مثال، دگامیون را نمیتوان جدا از دگاسر معنا کرد. اگر "مرزکش" را با "اُسرامرز" مقایسه کنیم، در می یابیم که به احتمال زیاد "مرز" در این دو کلمه به یک معناست و آن معنای حد و حدود و خط فاصل است، و نه گیاه مرزه. و چون پیشتر در باره ی نامگذاری این دو روستا سخن گفته ام اینجا آن را تکرار نمی کنم.

شیخ محله های دیگر

گفتم که به نظر بنده نامِ درست و اصیلِ شیخ محله ی جوبُن، "اُدَم" است و نام "شیخ محله" را حکماً فارسی زبانها برای این آبادی ثبت کرده اند که به قول شیون فومنی "سجل فاگیرانه خدا نسازه". آنها به دلخواه خودشان اسمی ثبت کرده اند.  نام "اُدَم"ضمن آنکه یک نام کاملاً تاتی است، با نام دیگر آبادیهای جوبُن نیز همگونی دارد. می گویید نه؟ ترجمه ی فارسی نام چهار آبادی دیگرِ جوین را از نظر می گذرانیم:  زیرِ باغ،  کنارِ مرز،  آن طرفِ مرز،   کونه ی نهر.  (بترتیب ترجمه ی بابُن، مرزکش، اسرامرز، جکین) حالا اگر این نامها را با نام "اُدَم" به معنای آن طرف بسنجید  و نیز با زیر نهر (ترجمه ی جوبُن) ، آنگاه می ببینید که جنس جور می شود.  

ضمن آنکه اُدَم تنها آبادی آن سوی دره است و کاملاً منطقی است که چهار محله ی دیگر، ساکنان آن سوی دره را "اُدَمی" صدا کنند و هیچ مشکلی هم ندارد. 

اما توجه دوستان را به این نکته هم جلب می کنم که نام "اُدَم" یگانه و منحصر به فرد است و تمایز دارد، حال آنکه شیخ محله، نام تعداد زیادی از روستاهای ایران است و نامی نیست که یک آبادی را متمایز کند. کافی است در اینترنت جستجو کنید و ببینید که چند تا شیخ محله همین پیرامون خودمان داریم: شیخ محله ی لاریجان. شیخ محله ی بهشهر، شیخ محله ی تولم صومعه سرا، شیخ محله ی فومن، شیخ محله ی شفت و الی ماشاء الـله. پس بپذیریم که همین نام "اُدَم" نامی بومی، زیبا، شایسته و برازنده است.  

جالب است که نام جوبن و آبادیهایش، در واقع هم نام و هم نشانی است و این از نظر صرفه جویی زبانی قابل تأمل است. نام هر یک از  آبادیهای جوبن، آدرس و نشانی آبادی را هم در دل خودش دارد. درست مانند قدیمها که فامیلی هرکس نشانگر شغل او هم بود و بدین ترتیب فامیلیهای چلنگر، آهنگر، قناد، چینی چیان و... به وجود آمدند. این با یک تیر دو نشان زدن است.


وجه نامگذاری "چمبره"

چمبره یک اسم مرکب است. جزء نخست آن "چَم" است که در اصل "چَمه" به معنای چشمه بوده است. جزء دوم آن "بَره" به معنای دریچه می باشد. (جزء دوم را در ترکیباتی چون "گُلبره" می بینیم. گُلبره یعنی دریچه ای که در دیوار تعبیه می کنند.) پس روی هم رفته "چمبره" یعنی دریچه ی چشمه. یعنی رُستنگاه و خاستگاه چشمه و جایی که چشمه از آن می جوشد.  

اما در باره ی چَمه و بَره مطلبی بگویم که خالی از لطف نیست. اگر به پایان کلمات فارسی (ــِه) افزوده شود، گاهی معنای شباهت را می رسانند. مثلاً دسته: هر چه مانند دست است.  پایه: آنچه مانند پا است.  گردنه: جایی که مانند گردن، باریک است.  گوشه: جایی که مانند گوش، در حاشیه قرار داشته باشد. و به همین صورت دماغه و باله و دهانه و ناخنه و...  ساخته شده اند.  

چمه و بره هم در تاتی به همین صورت ساخته شده اند. در تاتی رودبار، bar یعنی "در" و همچنین cham یعنی "چشم". در نتیجه بره یعنی هر چه مانند در باشد و چمه یعنی هر چه مانند چشم باشد.

چرا  "بابان محله" را به این نام می خوانند؟

پیشتر قرار بود در باره ی وجه نامگذاری بابان محله (به قول جوبنی ها "بابون") با هم سخن بگوییم. در جوبن وقتی می گویند فلانی "بابی" است یعنی بی دین و لامذهب است. البته چنانکه توضیح خواهم داد، بابی ها بی دین نیستند بلکه اینجا کلمه ی "بابی" مجازاً در معنای کافر به کار رفته است. حالا آیا شما فکر می کنید نام "بابون" با فرقه ی بابیّه ارتباطی دارد؟ آیا بابون زمانی پایگاهی برای "بابیها" بوده است؟ 

به نظر من هیچ ارتباطی میان نام "بابون" و  "بابیّت" نیست. می دانیم که علی محمد باب، پایه گذار فرقه ی بابیّت در سال 1262 قمری در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ادعای بابیّت کرد و خود را واسطه ی میان مردم و امام زمان معرفی نمود. به قولی او مدتی بعد ادعا کرد خود امام زمان است و باز به قولی دیرتر ادعای نبوت و خداوندگاری کرد. در سراسر ایران پیروان بسیاری هم یافت. ولی در سال 1266 در تبریز محاکمه شد و به دروغگویی اعتراف نمود و توبه نامه نوشت. با این وجود اقلیتی هوادار او باقی ماندند. می بینیم که از روزگار باب، حدود 170 سال می گذرد که از نقطه نظر تاریخی مدت زیادی به شمار نمی رود. اگر "بابون" ارتباطی با تفکر بابیت می داشت بدون شک نشانه هایی از آن در طول یکی دو نسل باقی می ماند در حالی که نه ما و نه پدران و اجداد ما چیزی در این باره ندیده و نشنیده اند. مگر یک قرن پیش جمعیت جوبن چقدر بوده است؟ حتا شاید این پنج محله خیلی از هم جدا نبودند. ضمن آنکه تمرکز بابیّت در بغداد و پس از آن در اصفهان، شیراز و تبریز بوده است.

پس ریشه ی "بابون" چیست؟

به نظر من "بابون" در اصل "باغِ بُن" بوده است. یعنی محله ای که در زیرِ باغ قرار دارد. به همین راحتی. و اما به چه دلیل؟ 

می دانیم که بالامحله ی بابون را "جورتاق" (jur e tagh) می نامند. بابون قدیم، جورتاق نداشته است. یعنی جمعیت بابون، پیرامون چشمه تمرکز داشت و همه ی خانه ها برای آسانی دسترسی به آب نوشیدنی، در همین محدوده قرار داشتند. پس از لوله کشی آب روستایی و سهولت دسترسی به آب نوشیدنی، به تدریج جمعیت بابان هم پراکنده شد و جورتاق گسترش بیشتری یافت و امروزه هم گسترش بابون بیشتر در منطقه ی جورتاق صورت می گیرد. خلاصه اینکه در قدیم، بابون یعنی بخش مرکزی و جرتاق، زیر باغها واقع بود که امروزه جورتاق، جای آن باغها را گرفته است. پس بابون، در اصل، باغِ بُن بوده است و چون اسم خاص شده، عناصر اشتقاقی اش بتدریج از معنای آغازین تهی شده اند. 

اگر نگاهی کلی به نام همه ی محله های جوبن بیندازیم می بینیم که بیشتر آنها بر پایه ی جهت نسبت به یکدیگر نامگذاری شده اند. اجداد ما برای صرفه جویی زبانی، روی یک منطقه یک اسم، یک اسم طبیعی می گذاشتند، سپس مناطق دیگر را نسبت به آن می سنجیدند. مثلاً یک باغ را در نظر می گرفتند، سپس نامگذاری مناطق همجوار آن شروع می شد: باغِ بُن. باغِ سَر. باغِ کَش و...   و  اینگونه اسمهای زیادی تولید می شد. به همین ترتیب،  "جوبن" زیر جو است. "جِرا" که به معنی بازار است در اصل یعنی "به سمتِ پایین". "اُسرامرز" یعنی آن طرف مرز. "مرزکش" یعنی کنارِ مرز.  "اُدَم" یعنی آن طرف رودخانه. خُب چرا "بابون" هم نشان دهنده ی جهت نباشد؟ بابون هم از نظر دستوری مانند جوبن و آغوزبن است. 


 

دلیل نامگذاری شیخ محله چیست؟

چنانکه می دانیم از دیرباز بابُنی ها، مرزکشی ها و...، "شیخ محله" را "اُدَم" (o dam) می گفتند و شیخ محله ای ها نیز بابان محله را گاهی به همین نام می نامیدند. چون دو آبادی مزبور در دو طرف دره ی جوبن قرار دارند که نهر آبی از میان آن می گذرد، آن دره و نهر آب مبنای نامگذاری قرار گرفته است.  به گمان، نام شیخ محله قدمت چندانی ندارد و شاید نام اصلی و بومیِ آن "اُدَم" باشد چون میان آبادیهای جوبن، تنها محله ای که آن سمت دره قرار دارد، همین آبادی است. دره ای در طول جوبن قرار دارد که جوبن را به بخش شمالی و جنوبی تقسیم می کند. بیشتر دشت ها در ضلع جنوبی قرار دارند و بدیهی است که به همین دلیل، بیشتر آبادی ها در ضلع جنوبی جوبن قرار داشته باشند. طبیعی است که برای همه ی آبادیها، شیخ محله "اُدَم" باشد. اما نام شیخ محله  به نظر می رسد که فارسی سازی شده باشد.  آیا جوبن در گذشته شیخی داشته است؟ و به فرض وجود، آیا مشایخ جوبن منحصراً در اُدم محل ساکن بوده اند؟ بدون تردید اگر جوبن شیخی می داشت، نامی، یادنامه ای، مقبره ای و دست کم در ذهن و باور مردم از او نشانه ای به جا می بود، آن هم شیخی آنچنان مهم که کل یک محله به نام او نامگذاری و شناخته شود. گمان بنده این است که نام شیخ محله طی چند دهه ی اخیر به این آبادی داده شده است و نام اصلی این آبادی باید "اُدَم" باشد و بعید به نظر می رسد که نام دیگری بوده باشد که شهرت "شیخ محله" آن را پس زده باشد و کلاَ نابود کرده باشد. شیخ محله به اصطلاح نام کتابی و شناسنامه ای این آبادی است. حالا شاید بپرسید آیا "اُدَم" به معنای "آن طرف" می تواند نام یک آبادی باشد؟  عرض می کنم چرا که نه. جای دیگر هم چند مثال ذکر شد از جمله اینکه "جِرا" در اصل یعنی "به سمت پایین" ولی بازار جوبن را در قدیم، به همین نام می خواندند. مثالهای دیگری هم ذکر شده که تکرارش بی وجه است.

آنچه در بالا ذکر شد، برداشت شخصی بنده است و ممکن است برخی خوانندگان در این زمینه با من هم اندیش نباشند. بی گمان اگر خوانندگان ارجمند، دیدگاه موافق و مخالف خود را زیر نوشته ها بگذارند، با ذکر نام خودشان در این وبلاگ آورده خواهد شد، همچنانکه تا پیش از این هم بر این کار پابند بوده ام. پیداست که اگر روا باشد دانشی و گشایشی حاصل شود، از رهگذر این هم اندیشی ها و دگر اندیشی ها است. 

 

اما در باره ی ریشه ی "بابان محله" به امید خدا بزودی سخن خواهیم گفت.

ضرورت اصلاح تابلوی جوبن.     وجه تسمیه جوبن و آبادیهایش


"عنوان تابلوی ورودی روستای جوبن باید اصلاح شود"

دلیل نامگذاری جوبن، جکین، مرزکش، اُسرامُرز

آنچه در پی می آید نوشته ای از اینجانب است که سال گذشته در هفته نامه شکوفه های زیتون چاپ شده بود و ایتک با تغییراتی به خوانندگان این وبلاگ پیشکش می شود. 

همشهریان گرامی بی گمان تابلوی نشانگر روستای جوبن در جاده رشت-رودبار را دیده اند که نام انگلیسی آن به غلط به صورت joben  نوشته شده است. متاسفانه می بینیم رفته رفته نام  این روستای باستانی به دلیل خطای آشکار مسوولین در وزارت راه بنادرستی تلفظ می شود. برخی از خود جوبنی ها نیز نام روستای خود را juban تلفظ می کنند که آن هم نادرست است و خواهیم دید که تلفظ صحیح نام این روستا jubon می باشد.

در فرهنگ وزین دهخدا ذیل واژه جوبن به نقل از فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است: "جوبن دهی است جزو رستم آباد بخش رودبار شهرستان رشت، کوهستانی و معتدل است. 1189 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه جوبن و محصولات آن غلات، زیتون، لبنیات، بنشن و شغل اهالی زراعت و گله داری و شالبافی است. این ده دارای پنج محله است."

نکته شایان توجه آنکه در فرهنگ دهخدا "جوبن" بدرستی و به ضمّ  باء ضبط شده است.  جوبُن از دیدگاه دستوری اسم مرکب است و به معنای "زیرِ جو" است. پس قاعدتاً باید این روستا در زیر نهر آبی واقع شده باشد که چنین هم هست. آغازگاه  این جو یا رودخانه، محله "جوکین" است که یکی از پنج محله جوبن می باشد. 

"جوکین" که نام محلی آن "جَکین" JAKIN   (و در اصل جوی کین) می باشد، به معنای کونه، ریشه و رستنگاهِ جوی آب است. نهر آبی که نخستین آبادی در مسیر آن جوکین است و از بالای جوبن گذر می کند در گویش محله "روخون" خوانده می شود که مخفف "رودخانه" است. (واژه "روخون" در گویشهای گیلکی و تالشی هم در ترکیباتی چون "قلعه روخان" و اسم مکانهای دیگر دیده می شود.)

آبادی دیگر "اُسرامُرز" osramorz به معنای "آن سرِ مرز" است. بدون شک در زمانهای دور در همه روستاها و از جمله در جوبن برای پیشگیری از اختلافات بر سر زمینهای زراعی، مرزبندیهایی صورت می گرفت. اسرامرز منطقه ای بوده که در آن سوی خط مرزی قرار داشته است. 

در واژه "اُسرامرز"،  "اُ" به معنای "آن" است. "سر" به معنای "جهت و سویه" است. "مُرز"  همان مَرز است که مصوت “a” در آن به “o” ابدال یافته است. دلیل ابدال هم آن است که مصوت هجای سوم واژه برای سهولت تلفظ، از مصوت هجای اول تبعیت کرده است. اما الفی که در میان دو واژه "سر" و "مرز" قرار دارد فقط یک میانوند است که برای سهولت تلفظ اضافه شده است. این الف در نام فارسی این محله هم دیده می شود: سرامرز. (شما این الف را در کلمه گردنابند هم می بینید که همان "گردن بند" است و برای آسان شدن تلفظ میان دو کلمه آمده است.) اکنون باید گفت که نام فارسی "سرامرز" هم  با نام محلی این واژه همخوانی ندارد و نادرست است. "سرامرز" به معنای "سرِ مرز" است یعنی "آغازگاه مرز میان دو یا چند محل" در حالی که "اُسرامرز" به معنای "آنسوی مرز" می باشد.

 واژه "مرزکش" MARZ E KAŚ که نام یکی دیگر از محله های جوبن است نیز مؤید همین مطلب است. مرزکش یعنی "منطقه ای که در کناره مرز واقع است". زیرا "کش" و "کشه" به معنای "آغوش و کنار و منطقه مجاور"  است و بعنوان پسوند مکان در نام اماکن متعدد در گیلان به کار رفته است. (مثلاً لاله کش یعنی منطقه ای که در آن گل لاله بسیار باشد) نام فارسی این محله "مرزانکش" است که نادرست است زیرا در آن، واژه مرز، به غلط جمع بسته شده است. پس مرز کش از نظر دستوری یک ترکیب اضافی می باشد.


 

چرا "کارِش" را به این نام می خوانند؟

از نظر دستوری کارش اسم مصدر  و به معنای کاشتن است. این اسم مصدر، مجازاْ معنای اسم مکان پیدا کرده است. کارش یعنی جایی که در آن چیزی را می کارند. در عمل هم می بینیم که کارش سراسر گندمزار است و در قدیم هم در آنجا گندم، جو  و... کشت می شده است.

وجه نامگذاری "سنجیل"


سنجیل منطقه ی تپه مانندی است که بالای جاده ای  قرار دارد که از  پشت مدرسه ی ابتدایی جوبن می گذرد. در قدیم  در روز سیزدهم  فروردین به درختان بلند سنجیل طناب می آویختند و سیزده سال را با "واخوردن" در این تپه بدر می کردند.  به گمان من این واژه در اصل یک اسم مرکب است و اصل آن "سیاه انجیل" بوده است که برای آسانی تلفظ به تدریج به صورت سنجیل درآمده است. بی گمان روزگاری در این منطقه درخت یا درختان انجیر سیاه واقع بوده است همچنانکه این درختان هنوز هم در کارش و ... به چشم می خورند.