شامی رودباری

یکی از خوراک هایی که بخواهی نخواهی به نام رودبار ثبت است و در شهر مقدس رشت هم به همین نام  شهرتی برای خودش دست و پا کرده "شامی رودباری" است.

شامی که شامی است ولی "رودباری" که دنبالش بیاید پیداست که صد در صد روغن زیتون در آن هست.  باری گوشت چرخ کرده و پیاز خرد شده و زردچوبه و نمک و فلفل را با یک سبزی بومی به نام "پلنگ مِشک" با هم مخلوط می کنند و در روغن زیتون  با گرمای کم تفت می دهند. چون نقطه ی جوش روغن زیتون ژایین تر از روغن آفتابگردان است و اگر شعله زیاد باشد روغن زود بخار می شود. خلاصه برگ برنده ی این شامی همان سبزی محلی و روغن زیتونش است که آن را از "کتلت" های شهری متمایز می کند.

ولی این سبزی چون بوی خوبی دارد به مشک مانند شده است ولی پلنگش را نمی دانم چیست. ساقه اش را ندیده ام و سالمندترها هم از چند تن پرسیدم ندیده بودند. من تنها خشک شده ی آن را دیده ام. می گویند که این سبزی بیشتر در ارتفاعات کلاس و کفته و ارتفاعات غربی رودبار می روید.

قلعه طاهر و زهره یک قلعه دختر است

سایت میراث فرهنگی استان، قلعه ی طاهر و زهره را بیشتر یک سازه ی نظامی مطرح می کند. ظاهر سازه هم همین فکر را تقویت می کند و ممکن است این سازه تنها کاربرد نظامی داشته باشد. اگر این نظر درست باشد، ممکن است داستان طاهر و زهره در این قلعه رخ نداده باشد. البته هنوز پژوهش علمی در این زمینه صورت نگرفته است. این سایت، قلعه ی مزبور را قلعه دختر نامیده یعنی قلعه ای که هرگز دشمنان آن را فتح نکرده اند و همچنان دوشیزه باقی مانده است. 

در سایت میراث فرهنگی می خوانیم:

در ﺣﺪود 2/2 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ي ﺷﻤﺎل ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن رودﺑﺎر ﯾﻌﻨﯽ درﺳﺖ روﺑﺮوي دو راﻫﯽ ﻣﻨﺘﻬﯽ ﺑـﻪ روﺳـﺘﺎي   

ﻟﻮﯾﻪ در ﻣﯿﺎن آب رودﺧﺎﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪ رود ﺟﺰﯾﺮه ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻗﺮاردارد ﮐﻪ در ﺣﺎﺷﯿﻪ آن ﺳﺎزه آﺟﺮي ﺑـﻪ ﺷـﮑﻞ   

دﯾﻮاري ﺟﺰﯾﺮه را اﺣﺎﻃﻪ ﮐﺮده اﺳﺖ . اﯾﻦ ﻗﻠﻌﻪ در ﺳﺎل 1383 ﺗﺤﺖ ﺷﻤﺎره 11747 در ﻓﻬﺮﺳـﺖ آﺛـﺎر   

ﻣﻠﯽ و ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﮐﺸﻮر ﺑﻪ ﺛﺒﺖ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ . ﺳﺎﺧﺖ دﯾﻮارﻫﺎي آﺟﺮي اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﺮاي اﺳﺘﺤﮑﺎم ﺑﺨﺸـﯽ و  

اﯾﺠﺎد ﺣﺎﻟﺖ دﻓﺎﻋﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮ ﺑﺮاي ﺟﺰﯾﺮه ﮐﺎرﺑﺮد داﺷﺘﻪ اﺳـﺖ ﻗﺴـﻤﺖ ﺷـﻤﺎﻟﯽ اﯾـﻦ ﺟﺰﯾـﺮه ﻋـﺮض       

ﮐﻤﺘﺮي ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺟﻨﻮﺑﯽ آن دارد . ارﺗﻔﺎع ﺗﻘﺮﯾﺒﯽ ﻗﺴﻤﺖ ﺟﻨﻮﺑﯽ از ﺳﻄﺢ آب ﺑﻪ ﺣﺪود8 ﻣﺘـﺮ  

ﻣﯽ رﺳﺪ . ﺟﺎده رﺷﺖ ﺑﻪ رودﺑﺎر در آن ﺳﻮي رودﺧﺎﻧﻪ وﺟﻮد دارد .

قلعه طاهرمیرزا (طاهر و زهره) لویه ی رودبار

بازدید از قلعه طاهر میرزا.   با: رمضان حیدری. نصرت اله خوشدل.نجم اله مهرپور. محمد مهرآیین

قلعه ی طاهر میرزا. لویه ی رودبار

داستان طاهر و زهره و قلعه ی طاهر میرزای لویه

نخست بگویم که از آقای رمضان حیدری لویه به تازگی مجموعه شعری روانه ی بازار شده است که جدا از غزل و قصیده و...، در یک بخش مفصل (حدود هشتاد صفحه) داستان عاشقانه ی طاهر و زهره را نقل می کند. این کتاب در کتابفروشی های رودبار هم در دسترس علاقمندان است.

اما داستان طاهر و زهره

تقریباً روبروی روستای لویه و در دل سپیدرود بقایای یک قلعه خودنمایی می کند که قدمت آن ظاهراً به دوره ی ساسانیان می رسد. (بیش از 1400 سال پیش) و شگفت است که بسیاری از رودباریها نه آن را دیده اند و نه از آن چیزی شنیده اند. البته دیدن آن از آزادراه رودبار- رشت بسیار آسان است ولی از سمت جاده ی قدیم، برای رسیدن به قلعه باید از آب گذشت و چون عمق آب در کناره ی قلعه زیاد است، بسیار خطرناک است و چندین نفر در همین بخش خفه شده اند. 

بگذریم. داستان عاشقانه ی طاهر و زهره در همین قلعه می گذرد. بزودی در شکوفه های زیتون این داستان خواهد آمد. چند عکس که ضمن بازدید از این قلعه گرفته ام به شما پیشکش می کنم.

دگرگونی جاده ها بر فرهنگ و زبان تأثیر می گذارد.

جوبن در گذشته تا چه اندازه با دارستان. تکلیم. پیری و امامزاده ابراهیم و... ارتباط داشته است؟ امروزه این ارتباط در چه سطحی قرار دارد؟ به نگاه شما دلیل آن چیست؟

ارتباط جوامع انسانی وابسته به جاده ها و راه های ارتباطی است. می دانیم که پیش از دوران رضاشاه، تقریبا جاده ای وجود نداشت و راههای ارتباطی میان روستاها به مسیرهای مالرو محدود بود. در چنین وضعیتی، بیشتر ارتباطات یک روستا، به روستاهایی محدود بود که با اسب و استر در دسترس تر بودند. از این رو مردم جوبن از راه های کوهستانی با امامزاده ابراهیم و شفت و دارستان و تکلیم و گنجه و پیری و کلورز و... ارتباط داشتند. جاده سازی ها ولی جهت ارتباطات را دگرگون کرد. اسب و استر به یکباره جای خود را به خودرو داد و مسیرهای تازه ای پدیدار شد. مسیر های کوهستانی بدلیل مقرون به صرفه نبودن احداث جاده، از مرکزیت توجه بیرون رفت. بدین ترتیب جوبنی ها بیشتر با روستاها و ابادیهایی که در دامنه ی غربی محور رشت-قزوین قرار داشتند ارتباط برقرار کردند. ارتباط با تالشهای امامزاده ابراهیم و... بریده شد. نسل جدید جوبنی ها خیلی هاشان اصلا تکلیم و دارستان و... را به چشم ندیده اند. بدین ترتیب داد و ستدهای اقتصادی و فرهنگی هم دگرگونی یافتند. مثلاً قدیم کفته ایها از ییلاق دوگاهه با استر به جوبن می آمدند و سنجد می فروختند. ولی در دهه های اخیر کوچکترین ارتباطی میان جوبن و کفته نبوده و نیست. در قدیم امامزاده ابراهیم را یک آبادی نزدیک و همجوار می دانستند ولی اکنون، دور به شمار می رود زیرا جاده ای که جوبن را به آنجا وصل می کند طولانی تر شده است.

همین قاعده را کلا می توان تعمیم داد. مثلا در قدیم میان آبادیهای بخش شرقی سپیدرود (مثلا شیرکوه)  با دیلمان ارتباط زیادی بود. ولی پس از اینکه جاده ی اصلی رودبار به رشت احداث گردید، آن مسیر کوهستانی به قول معروف از دور خارج شد. به همین نسبت، ارتباط میان رحمت آباد و سیاهکل کاهش یافت. 

حالا درمی یابیم چرا گاه میان واژگان تاتی رودبار و گیلکی سیاهکل، شباهت وجود دارد.

در کتاب اورازان جلال آل احمد آمده که پیوند بسیاری میان ساکنین طالقان و کوه نشینان مازندران بوده است. امروزه طالقان از استان قزوین است و شهسوار و چالوس وابسته به استان مازندران اند و آن مسیر کوهستانی کوتاه و صعب العبور هم فراموش شده است. نیز در فرهنگ گیل و دیلم پاینده لنگرودی از ملاها و استادان مکتب خانه های قدیم لنگرود نام می برد که بیشتر آنها از طالقان بودند. طالقان در قدیم که جاده های کوهستانی پُررفت و آمد بودند، مجاور گیلان و مازندران به شمار می آمد ولی امروزه به یکباره از دور خارج گشته است. به همین نسبت، مناسبات فرهنگی و داد و ستدهای زبانی هم میان این شهرها دستخوش دگرگونی می شود.




کتاب مستقلی در باره ی روستای "کفته" ی رودبار نوشته می شود

یک کتاب مستقل در باره ی روستای کفته در حال تدوین است. این کتاب که به معرفی ویژگیهای جغرافیایی. فرآورده های کشاورزی. بازیها. باورداشت ها.  بررسی ویژگیهای گویشیُ. واژگان و ضرب المثلها و  کلاْ بطور اختصاصی به معرفی روستای کفته می پردازد با پشتیبانی گروهی از  کفته ای های دوستدار فرهنگ در حال تدوین است.روستای کفته در مرز میان رودبار و  استانهای قزوین و زنجان قرار دارد و در حال حاضر تقریباْ خالی از سکنه است.