ناخوشی کِلکا

یک شعر به گویش تاتی جوبُن سروده ام که پیشکش می کنم.

در این شعر، به مبانی زیباشناختی قدیم توجه شده است. امروزه مثلا زن زیبا را زن لاغر و کشیده اندام معرفی می کنند با لبهای گوشتی، پوستی برنزی و... ولی قدیم، لاغری را نشانه ی ناتوانی و بیماری می دانستند و بر این باور بودند که زن باید کمی فربه باشد. پوست سفید، چشمهای درشت، صورت عریض و پهن، بینی و دهان کوچک، گردن بلند و... نشانه ها و شاخص های زیبایی زن به شمار می رفت و من تلاش کرده ام در این شعر همان نشانه ها را احیا کنم.

 

ناخوشی کِلکا داره گَردِن یه وِج 

 را گِه شُو وشتُم کُنه مُثل زِرج

دَم اُنِ شِن گُل دَمِ کولون انار 

داره خاطرخا مه مونستُن هزار

روز گویه آفتاوا بِشِه خو ایشتام

شَو گویه مایا بَمَرا خو بَرام

اَورو کَمون چَم هَرَکی قَداره

هیچ اُنِ دَم سو نِداره ستاره

ناز نازِ اَمرا کُنه بالِ لاشه

اُ بالِ لاشه دِلا آکِلاشه

دِه اِقذه نازِ مَرا  گِه را شُو

هِشکسا حالی نیه گِه کورا شُو

باد اُنِ دَس سر به بیابون زنه

دریا اُنِ خاطری توفون کُنه

کِلکا مِره بوگو گِه تِه نوم چیه

تِه را شیَن اینه تِه وَشتُم چیه؟

کلکا مِره مگو تِه نوم باهاره

باهار فقط سو ما قشنگی داره

کلکا مرا مگو ته نوم ستارای

صد تا ستاره ته یه تا اشارای

کلکا مره مگو ته نوم تَرونای

صد تا ترونه ره تِه خنده وُنای

کلکا مره مگو ته نوم فرشتای

ته بار فرشته گِه ای دنیا نیشتای

کلکا مره مگو ته نوم ذلیخای

چه خِش چه بیگونه تره خاطرخای

جون اَگه خَی مِه کوفتی جون تِه پیشکَش

مُلک اَگه خَی امه جوبُن ته پیشکَش

هیچی به غیر از تو نخام از خدا

عمر اگه صد ساله نشینم ته پا

 

گفتنی است که فایل تصویری خوانش این شعر را در صفحه ی فیس بوک خودم گذاشته ام. 

در ضمن فایل تصویری خوانش این شعر  را می توانید در پایگاه رودبارنیوز با کلیک بر:

http://www.rudbarnews.ir/?p=16545

ملاحظه بفرمایید و یا آن را در سایت آپارات با کلیک بر

http://www.aparat.com/v/0XWYx

 

ملاحظه بفرمایید. از تلاش شاعر ارجمند همشهری، آقای مهرآیین عزیز در این زمینه بسیار سپاسگزار هستم.

 

 

اگر واژه ای جا مانده است...

از همشهریان گرامی بویژه جوبُنی های عزیز درخواست می کنم که.......

اگر واژه ای در فرهنگ واژگان گویش تاتی، جا مانده است برای بنده در همین وبلاگ یادداشت بگذارید و یا به نشانی بنده   ای میل   کنید.

تاکنون حدود 600 واژه یافته ام که در  فرهنگ، آورده نشده است و به امید خدا در چاپ دوم آنها را خواهم آورد. ولی ممکن است واژه ی پیشنهادی ِ شما جزء این واژگان هم نباشد. از این رو خواهشمندم از یادآوری آنها دریغ نورزید. 

بدیهی است که فرایند تکمیل واژگان در فرهنگ نویسی، فرایندی تدریجی است و هرگز پایان نمی یابد و هرگز نمی توان اطمینان یافت که یک واژه نامه کامل و بی کم و کاست است. بویژه وقتی شما آغازگر یک راه باشید، هیچ مرجعی نیست که در این زمینه بتوانید به آن استناد و ارجاع کنید. ولی این بخت برای کسانی که پس از شما مبادرت به فرهنگ نویسی می کنند و حتا برای شما در چاپ های پسین وجود دارد که از ذخیره ی واژگانی نخستین واژه نامه استفاده کنید و دگرگونی هایی را که روا می دانید در آن اِعمال کنید. 

 

"ناچُوآل" (nâčuâl)  یعنی چه و از کجا آمده است؟

"ناچُوآل" (nâčuâl)  یعنی چه و از کجا آمده است؟

 

 در تاتی رودبار  "ناچُوال" را به صورت صفت و در معنای "نااهل، بدجنس و بدذات" به کار می برند. مثلاً می گویند "فلانی آدم ناچوالی است".

"ناچوال" در برخی گویشهای مازندرانی هم در همین معنا به کار می رود.

"ناچوال" یک صفت است که مرکب از پیشوند نفی "نا" و صفت "چُوال" می باشد.

"چوال" در اصل صفت نیست و اسم است ولی در ترکیب "ناچوال" که یک صفت منفی است، وجه وصفی ِ "چوال" در نظر گرفته شده است. شاید زمانی "چوال" در معنای "خوب، متعادل و نیکو" به کار می رفته است.

"چُوال" در اصل، "گُوال" است و "گُوال" همان "گال" و "گاله" به معنای "کیسه و گونی" است.

وقتی واژه ی "گُوال" وارد زبان عربی شده است، به صورت ِ "جُوال" درآمده است. جُوال ، عربی شده ی گُوال است. (برهان قاطع)  آنگاه همین واژه ی جُوال دوباره از زبان عربی به فارسی وارد شده است و مثلاً ما آن را در  واژه"جوالدوز" می بینیم. 

دهخدا  "چُوال" را صورتی یا ضبطی از "جوال" می داند.

"و عقلا را بحبایل گفتار، چون کفتار، در چوال محال خود کنند."  (سندبادنامه ظهیری ص 111)

 "و چون کفتار بگفتار در چوال شد..." (سندبادنامه ظهیری ص 233)

 دهخدا در معنای "گُوال" چنین آورده است: گاله . پهلوی گوبال و گوال ، کردی: جوهال ، طبری: گوال (جوال )، مازندرانی کنونی: گوال ، گال ، غال ، گلپایگانی: گوال (کیسه ای که در آن پِهِن ریزند).

برهان قاطع "جُوال" را به معنای کیسه یا خورجین پشمی آورده است:

"جُوال، ظرفی باشد از پشم بافته که چیزها در آن کنند."  و آن همان گاله، خورجین و کیسه ای است که در آن چیزهایی می گذارند و آن را از دو سوی اسب و الاغ و استر می آویزند. به همین دلیل در ترکی هم "چُوال" معنای "پالان و جهاز الاغ و استر" را پیدا کرده است. ترک ها به کسی که در هوای نه چندان سرد، زیاد لباس پوشیده باشد، می گویند: "چوُال گپسن"؟ یعنی: " آیا پالان پوشیده ای؟ "

پس تا اینجا دانستیم که "چُوال"، "گُوال"،  "جُوال"، "گاله" و "گال"،  همه شکل های یک کلمه اند و معنای آنها "کیسه و گونی" است. 

اما می دانیم که هنگام بارکردن کیسه ی بار، بر روی الاغ و ...، بار را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند تا بار متوازن و تراز باشد، تلو تلو نخورد و لنگر برندارد تا جانور بارکش در حمل آن دچار مشکل نشود. از این رو مثلاً اگر دو چوال (کیسه) بار در سمت راست جانور بیاویزند، دو چوال هم در سمت چپ می آویزند. حال اگر بار، نامتوازن و ناتراز باشد، اصطلاحاً به آن "ناچوال" می گویند. در اینجا "ناچُوال" مجازاً به صورت صفت و در معنای "کج، نامیزان، نامتوازن و ناتراز" به کار رفته است. از اینجا است که "ناچوال" به معنای آدم "کج، بدجنس و نامیزان" درآمده است.