"خَنِشک"  را بشناسیم


 



شیخ محله های دیگر

گفتم که به نظر بنده نامِ درست و اصیلِ شیخ محله ی جوبُن، "اُدَم" است و نام "شیخ محله" را حکماً فارسی زبانها برای این آبادی ثبت کرده اند که به قول شیون فومنی "سجل فاگیرانه خدا نسازه". آنها به دلخواه خودشان اسمی ثبت کرده اند.  نام "اُدَم"ضمن آنکه یک نام کاملاً تاتی است، با نام دیگر آبادیهای جوبُن نیز همگونی دارد. می گویید نه؟ ترجمه ی فارسی نام چهار آبادی دیگرِ جوین را از نظر می گذرانیم:  زیرِ باغ،  کنارِ مرز،  آن طرفِ مرز،   کونه ی نهر.  (بترتیب ترجمه ی بابُن، مرزکش، اسرامرز، جکین) حالا اگر این نامها را با نام "اُدَم" به معنای آن طرف بسنجید  و نیز با زیر نهر (ترجمه ی جوبُن) ، آنگاه می ببینید که جنس جور می شود.  

ضمن آنکه اُدَم تنها آبادی آن سوی دره است و کاملاً منطقی است که چهار محله ی دیگر، ساکنان آن سوی دره را "اُدَمی" صدا کنند و هیچ مشکلی هم ندارد. 

اما توجه دوستان را به این نکته هم جلب می کنم که نام "اُدَم" یگانه و منحصر به فرد است و تمایز دارد، حال آنکه شیخ محله، نام تعداد زیادی از روستاهای ایران است و نامی نیست که یک آبادی را متمایز کند. کافی است در اینترنت جستجو کنید و ببینید که چند تا شیخ محله همین پیرامون خودمان داریم: شیخ محله ی لاریجان. شیخ محله ی بهشهر، شیخ محله ی تولم صومعه سرا، شیخ محله ی فومن، شیخ محله ی شفت و الی ماشاء الـله. پس بپذیریم که همین نام "اُدَم" نامی بومی، زیبا، شایسته و برازنده است.  

جالب است که نام جوبن و آبادیهایش، در واقع هم نام و هم نشانی است و این از نظر صرفه جویی زبانی قابل تأمل است. نام هر یک از  آبادیهای جوبن، آدرس و نشانی آبادی را هم در دل خودش دارد. درست مانند قدیمها که فامیلی هرکس نشانگر شغل او هم بود و بدین ترتیب فامیلیهای چلنگر، آهنگر، قناد، چینی چیان و... به وجود آمدند. این با یک تیر دو نشان زدن است.


عکسها گاهی بالا نمی آید؟

می دانم که گاهی جان سیستم بالا می آید تا عکسها را بازآوری کند. مشکل از آپلود کننده است که ظاهراً اپراتورهایش صبحها دیر از خواب بیدار می شوند!!!  ببخشایید. تلاش می کنم بزودی این کاستی را رفع کنم.

طرز تهیه ی " تُرش آوَی"

یک قاشق رب گوجه فرنگی و یک قاشق رب انار و دو تا سه قاشق غذاخوری آرد گندم را در آب سرد، کاملاً حل می کنند و روی شعله کم می جوشانند تا محلولی به دست آید. سپس مقداری خیل (گشنیز) و مقداری خِنِشک (نعناع وحشی؟) و مقداری بولبو (به قول گیلکها چوچاق) را خرد می کنند و آنها را با مقداری سیر سابیده قاطی می کنند و همه را یکجا در روغن اندکی تفت می دهند. سپس همه را داخل آن محلول می ریزند و مقداری آب می افزایند. ده دقیقه پیش از آنکه خورشت قوام بیاید، گلپر و نعناع خشک و نمک و فلفل را هم به مقدار لازم به آن می افزایند. مقداری هم ماهی شور در محلول می ریزند و محلول را روی شعله ی کم می گذارند تا قوام بیاید. برخی تخم مرغ هم در آن می شکنند که خیلی به مذاق من خوش نیامد. این خورشت را با برنج سرو می کنند.

موضوع  "غذاهای محلی" به وبلاگ افزوده شد

بنده اخیراً پس از 25 سال بخت خوردن تُرش آوَی را پیدا کردم و از مزه ی به اصطلاح نوستالژیک آن کیفور شدم و این باور در من قوت گرفت که با حذف غذاهای بومی و تحمیل ناگت، ماکارونی، لازانیا، (پیتزا را دلم نمی آید) و نودلیت و... با اسم نوگرایی و تجدد، چه کلاهی سرمان گذاشته اند. به هر حال گرچه برخی این موضوع را مهم به شمار نیاورند، بنده در پی جویی آن جدی هستم و می خواهم بر معرفی غذاهای محلی جوبُن پافشاری کنم. البته موضوع غذاهای محلی، زنانه است و من در آن سررشته ندارم ولی می توانم به کمک شما این صفحه را سامان دهم. به هر روی، غذا هم یک شاخه از فرهنگ هر جامعه ای است.

گفتنی است که بسیاری از این غذاها ممکن است با تغییراتی اندک و شاید عیناً با همین روش و قاعده، در روستاهای دیگر رودبار و حتا شهرهای دیگر هم فراهم شود و ما هم مدعی نیستیم که خاستگاه این غذاها جوبن است. هدف ما تنها بازگشت دادن خودمان به ریشه های بومی مان است که بویژه نسل نوپای ما از آن آگاهی کمتری دارد.


وجه نامگذاری "چمبره"

چمبره یک اسم مرکب است. جزء نخست آن "چَم" است که در اصل "چَمه" به معنای چشمه بوده است. جزء دوم آن "بَره" به معنای دریچه می باشد. (جزء دوم را در ترکیباتی چون "گُلبره" می بینیم. گُلبره یعنی دریچه ای که در دیوار تعبیه می کنند.) پس روی هم رفته "چمبره" یعنی دریچه ی چشمه. یعنی رُستنگاه و خاستگاه چشمه و جایی که چشمه از آن می جوشد.  

اما در باره ی چَمه و بَره مطلبی بگویم که خالی از لطف نیست. اگر به پایان کلمات فارسی (ــِه) افزوده شود، گاهی معنای شباهت را می رسانند. مثلاً دسته: هر چه مانند دست است.  پایه: آنچه مانند پا است.  گردنه: جایی که مانند گردن، باریک است.  گوشه: جایی که مانند گوش، در حاشیه قرار داشته باشد. و به همین صورت دماغه و باله و دهانه و ناخنه و...  ساخته شده اند.  

چمه و بره هم در تاتی به همین صورت ساخته شده اند. در تاتی رودبار، bar یعنی "در" و همچنین cham یعنی "چشم". در نتیجه بره یعنی هر چه مانند در باشد و چمه یعنی هر چه مانند چشم باشد.

با هم بهتر می توانیم

همولایتی عزیز! این یک جوشش عاشقانه است، نه یک حرکت منفعت جویانه. میتوانید نام اینجا و آنجای جوبُن را که از نظر دور مانده یادآوری کنید و یا نام و عکس درختان، گیاهان و رُستنی ها و تره ها و غذاها و... را بفرستید تا به نام خودتان آورده شود. و نیز از کلمات و ضرب المثلهایی که در کتاب بنده فراموش مانده و هر چه گفتنی دیگر گرچه به مخالفت باشد دریغ نورزید. این یک کاوش دسته جمعی است تا  گِل و لای زمان را از این گنجینه ی کهن کنار بزنیم و رد گامهای نیاکان را بر تپه ها و دشتهای زادگاه خود آشکار کنیم. و یک نقاشیِ گروهی تا چشم انداز جوبن کهن را دوباره ترسیم کنیم. 

شیخ محله

نمایی از کَرا

چرا  "بابان محله" را به این نام می خوانند؟

پیشتر قرار بود در باره ی وجه نامگذاری بابان محله (به قول جوبنی ها "بابون") با هم سخن بگوییم. در جوبن وقتی می گویند فلانی "بابی" است یعنی بی دین و لامذهب است. البته چنانکه توضیح خواهم داد، بابی ها بی دین نیستند بلکه اینجا کلمه ی "بابی" مجازاً در معنای کافر به کار رفته است. حالا آیا شما فکر می کنید نام "بابون" با فرقه ی بابیّه ارتباطی دارد؟ آیا بابون زمانی پایگاهی برای "بابیها" بوده است؟ 

به نظر من هیچ ارتباطی میان نام "بابون" و  "بابیّت" نیست. می دانیم که علی محمد باب، پایه گذار فرقه ی بابیّت در سال 1262 قمری در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ادعای بابیّت کرد و خود را واسطه ی میان مردم و امام زمان معرفی نمود. به قولی او مدتی بعد ادعا کرد خود امام زمان است و باز به قولی دیرتر ادعای نبوت و خداوندگاری کرد. در سراسر ایران پیروان بسیاری هم یافت. ولی در سال 1266 در تبریز محاکمه شد و به دروغگویی اعتراف نمود و توبه نامه نوشت. با این وجود اقلیتی هوادار او باقی ماندند. می بینیم که از روزگار باب، حدود 170 سال می گذرد که از نقطه نظر تاریخی مدت زیادی به شمار نمی رود. اگر "بابون" ارتباطی با تفکر بابیت می داشت بدون شک نشانه هایی از آن در طول یکی دو نسل باقی می ماند در حالی که نه ما و نه پدران و اجداد ما چیزی در این باره ندیده و نشنیده اند. مگر یک قرن پیش جمعیت جوبن چقدر بوده است؟ حتا شاید این پنج محله خیلی از هم جدا نبودند. ضمن آنکه تمرکز بابیّت در بغداد و پس از آن در اصفهان، شیراز و تبریز بوده است.

پس ریشه ی "بابون" چیست؟

به نظر من "بابون" در اصل "باغِ بُن" بوده است. یعنی محله ای که در زیرِ باغ قرار دارد. به همین راحتی. و اما به چه دلیل؟ 

می دانیم که بالامحله ی بابون را "جورتاق" (jur e tagh) می نامند. بابون قدیم، جورتاق نداشته است. یعنی جمعیت بابون، پیرامون چشمه تمرکز داشت و همه ی خانه ها برای آسانی دسترسی به آب نوشیدنی، در همین محدوده قرار داشتند. پس از لوله کشی آب روستایی و سهولت دسترسی به آب نوشیدنی، به تدریج جمعیت بابان هم پراکنده شد و جورتاق گسترش بیشتری یافت و امروزه هم گسترش بابون بیشتر در منطقه ی جورتاق صورت می گیرد. خلاصه اینکه در قدیم، بابون یعنی بخش مرکزی و جرتاق، زیر باغها واقع بود که امروزه جورتاق، جای آن باغها را گرفته است. پس بابون، در اصل، باغِ بُن بوده است و چون اسم خاص شده، عناصر اشتقاقی اش بتدریج از معنای آغازین تهی شده اند. 

اگر نگاهی کلی به نام همه ی محله های جوبن بیندازیم می بینیم که بیشتر آنها بر پایه ی جهت نسبت به یکدیگر نامگذاری شده اند. اجداد ما برای صرفه جویی زبانی، روی یک منطقه یک اسم، یک اسم طبیعی می گذاشتند، سپس مناطق دیگر را نسبت به آن می سنجیدند. مثلاً یک باغ را در نظر می گرفتند، سپس نامگذاری مناطق همجوار آن شروع می شد: باغِ بُن. باغِ سَر. باغِ کَش و...   و  اینگونه اسمهای زیادی تولید می شد. به همین ترتیب،  "جوبن" زیر جو است. "جِرا" که به معنی بازار است در اصل یعنی "به سمتِ پایین". "اُسرامرز" یعنی آن طرف مرز. "مرزکش" یعنی کنارِ مرز.  "اُدَم" یعنی آن طرف رودخانه. خُب چرا "بابون" هم نشان دهنده ی جهت نباشد؟ بابون هم از نظر دستوری مانند جوبن و آغوزبن است. 


 

یک شعر به گویش تاتی رودبار پیشکش خوانندگان

یک شعر محلی سروده ام که پیشتر در یک نشریه استانی درج شده و گرچه به گویش جوبن است، همه ی رودباریها آن را متوجه می شوند. بزودی فایل تصویری هم به آن خواهم افزود. 

                "تو خدا بوگو خدا ته پشت دره"

زندگــــی باغه آما دارا مـــــونَم       وَردرا خاکِ میون ریشه زنَـــــــــــم

ورف آهای توفون کُنه بورون زنه       اَمــه وَلگــــونا سراســـــــر خوکُنه

جِر و جور داره اي دنـــیا هَنه ده       یه رو خَندای یه رو زار کُــــردنه ده

یه رو یَک اُره یه رو شیش اَمه ره     یه رو ناز نای یه رو تفشیش اَمه ره

کُهنه مَرخه بازه دنــــــیا هَچینه؟     مرخونا هِــی خوکُنه هِــــی دَچینه

تو ته را یا روزگـــــار خو رایا شو      ته بُدوته اُنه جــــــونا آنشـــــــــــو

سیاجون هرچه ته ره بُدوت دَکُن      سردِ آوا هَچینَــی فی دامَـــــخون

اگه دنـــــــــیا ته جا فرمون نبره       چره غم خوری ته دستا چـه دره؟

تونی آچینـــــي اَسَرنو چاکُنی؟       نُتونی هَچیــــــن چره ناله زنــی؟

دنیایه سختیه جا سختی مکُن        آسوني گِه پیش بومه پشت آمکُن

یه تا راستِ را دارَم دو تا نیـــه         کچ بِشی خدا ته جا رضـــــــا نیه

تو خدا بوگو خـدا ته پشت دره         ته بارا هِشکه نبَرد خــــــــدا بره

ته دلِ تُشکا شِل آکُن نالَجَی          تا گـــــــــــرفتارِ روزون زار آمَجَی

                    علی علیزاده جوبُنی