داستان طاهر و زهره و قلعه ی طاهر میرزای لویه
نخست بگویم که از آقای رمضان حیدری لویه به تازگی مجموعه شعری روانه ی بازار شده است که جدا از غزل و قصیده و...، در یک بخش مفصل (حدود هشتاد صفحه) داستان عاشقانه ی طاهر و زهره را نقل می کند. این کتاب در کتابفروشی های رودبار هم در دسترس علاقمندان است.
اما داستان طاهر و زهره
تقریباً روبروی روستای لویه و در دل سپیدرود بقایای یک قلعه خودنمایی می کند که قدمت آن ظاهراً به دوره ی ساسانیان می رسد. (بیش از 1400 سال پیش) و شگفت است که بسیاری از رودباریها نه آن را دیده اند و نه از آن چیزی شنیده اند. البته دیدن آن از آزادراه رودبار- رشت بسیار آسان است ولی از سمت جاده ی قدیم، برای رسیدن به قلعه باید از آب گذشت و چون عمق آب در کناره ی قلعه زیاد است، بسیار خطرناک است و چندین نفر در همین بخش خفه شده اند.
بگذریم. داستان عاشقانه ی طاهر و زهره در همین قلعه می گذرد. بزودی در شکوفه های زیتون این داستان خواهد آمد. چند عکس که ضمن بازدید از این قلعه گرفته ام به شما پیشکش می کنم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۳ ق.ظ توسط علی علیزاده جوبنی
|
این وبلاگ کوششی برای شناخت شهرستان رودبار زیتون و فرهنگ و گویش تاتي رودبار و روستای جوبن است.