دوشنبه 18 فروردین1393

"جوبُن" درست است

شايسته است همه ي دوستان در نظر داشته باشند

 كه نام درست روستاي ما  "جوبُن" (به ضم "ب") است

 و شكل نگارش لاتين آن مي تواند joobon  يا  jubon  يا joubon  باشد. 

هر گونه تلفظ ديگر كه بر سر زبانها است همچون

 jooban   و  jooben  نادرست است و  

يكي از دلايل ترويج اين نادرستي، تابلوي راهداري

در مسير رشت- رودبار است كه پيشترها در اين باره 

با هم سخن گفته ايم

ما جوبني ها كلمه ي "بُن" را به ضم "ب" ادا 

مي كنيم، و قاعده ي آوانگاري نام آباديها اين

است كه هر آبادي خودش را هرچه مي نامد،

همان ثبت شود. در رودبار "آغوزبُن" و

 "سيادشت ِ بُن" هم به ضم  "ب" تلفظ مي شوند.

ولي "وزنه بِن" در  لويه به كسر "ب" است 

چون لويه اي ها "بن" را با كسر "ب" تلفظ مي كنند.

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 2:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 18 فروردین1393

آغاز به كار وبسايت رسمي روستاي جوبن

اين وبسايت كه آقاي نقي رشادتي آن را مديريت مي كنند و آقاي فريد يزداني زحمت طراحي آن را كشيده اند براي دسترسي سرراست دوستان به پيوندها افزوده شد. گشايش اين تارنما را به همه همولايتي ها بوي‍ژه اين دو گرامي شادباش مي گويم. 

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 2:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 فروردین1393

وُنَی پُلا vonay pola

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 11:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 فروردین1393

شیرین نون shirin non

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 11:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 فروردین1393

شتال shetal

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 11:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 فروردین1393

آلش alesh

سبزي آلش در  فصل بهار در ارتفاعات رودبار مي رويد. شكل ظاهري آن به برگ سير يا پياز شبيه است و طعم تند و گزندگي آن دو را هم دارد. هم بُنه ي گِرد ِ آن را مي خورند و هم قُپّه ي گل مانند آن را. ما جوبني ها معمولاً آن را بصورت سبزي خام مصرف مي كنيم و انصافاً هم طعم وحشي و اصيلي دارد. ولي در برخي آبادي هاي رودبار (مثلا در فيلده) شيوه هاي ديگري هم مرسوم است:  برخي آن را مانند سيرآبيج رشتي ها (سير آبرجَك ِ خودمان) درست مي كنند. نخست آن را به قطعات ريز مثلا دو سانتي متري مي برند، سپس اين قطعات را با تخم مرغ در روغن يا روغن زيتون تفت مي دهند. راه ديگر اين است كه اين قطعات را به برنجي كه آب آن در حال جوشيدن و غُل زدن است اضافه مي كنند و با هم زدن، "آلش پلا" درست مي كنند، چيزي مثل شويدپلو و ... 


نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 11:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 10 فروردین1393

رنگ آميزي خانه ها در آستانه ي سال نو در جوبن قديم

در آستانه ي سال نو در قديم در كنار خانه تكاني و... معمولا 

خانه هاي گِلي را رنگ مي كردند. رنگهاي شيميايي در آن روزگار 

چندان جا نيفتاده بود. زنان براي رنگ كردن خانه از گِل استفاده 

مي كردند. به اين صورت كه  گِل را در آب حل مي كردند تا مايعي

 يكدست پديد آيد. سپس گيزي (gizi) يعني جاروي دستي را در

 "آب ِ گِل" مي زدند و آن را به كمك جارو روي ديوار مي پاشيدند

اندك اندك ديوار بطور يكدست رنگ مي شد. بوي خيلي خوبي 

هم داشت كه هنوز در حافظه ي دماغي من مانده است. معمولاً

 براي اين كار از دو نوع گل استفاده مي شد.

گل زرد (zard e gelay) كه با  آن تا كمرگاه ديوار را رنگ مي كردند 

و گِل ِ سفيد كه با آن بقيه ديوار را رنگ  مي كردند. 

بدين ترتيب چون بالادست خانه روشن مي ماند، دلبازتر مي شد 

و بزرگتر به چشم مي آمد. 

بعضي ها هم يك خط مشخصي را در كمرگاه ديوار مي كشيدند كه 

رنگ زرد و سفيد را از هم جدا مي كرد. رنگ  سفيد را

 "اسپيه" (espiye) مي گفتند كه در اصل، همان "سپيده" است. 

اما خاك سفيد و زرد را از كجا فراهم مي كردند؟ 

اين خاكهاي وي‍ژه، از معادني كه نزديك محل بود فراهم مي شد. 

اين هم شعري در همين باره از محمد مهرآيين دارستاني:



آخ كه چه ؛ كيفي دَه يه  خُونه خُوشور و گِلِ كار


اونام آخرِ زمَسّون وُ به پيشواز بهار 


اُوردِ مِه سِفدِ گِل از خِنبَكِ و از اِسپيه چال 


او يه تام  زَردِ گلا اوردِمِه از تَكليم چال 


سقف و ديوارونا با گيزي خُوشُوستِه زنكُن


از همون سِفدِ گِل وُ روشن آبه يه خونا كُن


بعدِ اُون يه متريِ  ديوارا ؛ از سطح زِمين 

 

با خَطِ كِمَر عَلاوَه جُدا كُرده ؛ نازنين 


بعد از اُون اِي قسمتا با كَفِ خونه گِلِ كار 


كُردِنِه ؛خوشگل آبَه يِه ؛ خُونه با اين دوتا كار 


دِيَه امروز كه ديوارا ؛ گچ و نقاشي كُنِن


يا كه با سيمان سفيد يا كه اونا كاشي كُنِن 


كَفِ خُونَه كه مُوزاييك و سِراميك بِبِيِه 


ديه خونون همه آنتيك و همه شيك بِبِيِه 


زِنَكان راحت آبان ازاونهمه رََََنج و بَلا


ولي از حَسرَتِ اُو دَوره دُهُون مُونَه وِلا 


اُو زَمان خيلي گرفتاري بَه ؛ امروز نِدارِم 


ولي او صِدق وُ صفايام  دِيَه امروز نِدارِم 


(مهر) چون تكليم و دارستون شِن هَسّه  بِِوين


با خُو لَهجَه بِگوتِه نَه كُلّ روبار زمين

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 10:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 27 اسفند1392

شِمه كُل ِ چارشُمبه مُوارَي

 چهارشنبه سوري را در گويش ما  كُل ِ چارشُمبه (kol e charshombe) يا 

بصورت مصغر "كُل ِ چارشُمباي" مي گويند.

كُل (kol) صفت است به معناي كُند و نابُرّا و به چاقو ، قيچي ، دندان و... كه 

تيز و بُرنده نباشد كُل مي گويند.

در "كُل ِ چارشمبه"،  كُل مجازاً به معناي كهنه به کار رفته است. زيرا كُند و 

ناكارامد بودن ، ملازم  ِ كهنگي است. 

كُل چارشمبه روي هم رفته يعني: چهارشنبه ي كهنه. چون آخرين 

چهارشنبه ي سال ِ كهنه است.

فلسفه ی چهارشنبه سوری ، پاسداشت ِ آتش است. آتش در ايران قديم 

(چه در آیین میتراییسم و چه در زردشت) حرمت و تقدس داشته است. آتش 

سه ويژگي دارد: آتش پاك است و هيچ گونه آلودگي به خود نمي پذيرد.

آتش خودش پاك كننده است. آتش هميشه  گرايش به آسمان دارد. براي 

همين آتش، الگويي است براي انسان و روح تعالی جوی انسان.

از اين رو آتش و هر چه به رنگ آتش باشد ارجمند است. هندوانه و انار (ميوه 

هاي شب چله) در فرهنگ ايراني به خاطر رنگ سرخشان محترم اند. 

و رنگ سرخ، رنگ تقدس ، زندگي و شادماني است. دقیقاً براي همين در قديم 

روسري ِ عروس در محل ما به رنگ سرخ بود. و براي همين وقتي از آتش 

مي پرند مي گويند: زردي من از تو. سرخي تو از من. يعني ای آتش! زردي 

من مال تو باشد و سرخی ِ تو مال من باشد. اينجا رنگ زرد نمادسازي شده براي بيماري و اندوه و 

رنگ سرخ براي شادماني و سرزندگي.

چهارشنبه سوری و سال نوی خوبی داشته باشید و سال تندرستی و نیکبختی برای شما باشد.

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 9:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 13 اسفند1392

كلمات گويش تاتي سه دسته اند

وا‍ژگاني كه در گويش محلي ما به كار مي روند - مانند ديگر گويشها- سه دسته اند.

دسته نخست: واژگاني كه دقيقا به شكل واژگان زبان رسمي (فارسي) هستند. مانند: دست، پا، فردا و... این واژگان چون زياد هستند معمولا آنها را در فرهنگهای گویشی ذکر نمي كنند. اين وا‍ژگان هر چه در یک گويش كمتر باشند، هويت آن گويش متمايزتر و گويش اصيل تر است. زياد بودن اين وا‍ژگان در یک گویش بدین معناست که آن گویش تحت تأثير زبان رسمي قرار گرفته و در خطر نابودي قرار دارد.

دسته دوم - واژگانی که شكل تغييريافته و بومي شده ي واژگان زبان رسمي يا وارداتي اند. 

مانند

"كتاب" كه با تحول صامت پاياني در گويش ما بصورت "كتاو" تلفظ مي شود.

"ملك الموت" كه با تحولات واجي .................بصورت ملكميد (malkamid) تلفظ مي شود.

"قسم"  که در گویش ما قستم (ghastom) تلفظ می شود

حتا اگر كلمه اي از زبان رسمي با تحولات جزئی به گويش راه يابد، باز هم باید در فرهنگهای گویشی اين واژگان را ذکر كرد چون این تفاوتهای جزئی هم در زبانشناسی و مطالعه زبان اهمیت دارند. مانند

"گردن"  كه در تاتي ما با كسر دال تلفظ مي شود. 

و

دسته سوم واژگاني هستند كه در زبان رسمي وجود ندارند و ممكن است در زبانهاي كهن، آنها را بتوان يافت. اين دسته مهمترين و ارزشمندترين وا‍ژه ها هستند. هر چه اين واژه ها در يك گويش بيشتر باشد، هويت آن گويش بيشتر است و از نظر زبانشناسي اهميت بيشتري دارد. زبانها و گويشهاي كُردي، تالشي، تاتي، گيلكي و... به خاطر همين وا‍ژگان در مطالعات زبانشناسي، ريشه شناسي و مطالعات سير تاريخي زبان اهميت بسيار دارند.

مانند

"دخشه" كه يك وا‍ژه پهلوي به معناي صدا  است،  امروزه در فارسي رسمي نيست ولي در تاتي ما هست.

"پالوده" در معناي حلوا در فارسي رسمي ديگر وجود ندارد ولي در تاتي ما هنوز هست.

"بيز" به معناي تنفر كه در فارسي رسمي وجود ندارد ولي در تاتي ما هست. "بيز اوكتن" يعني "دچار بيزاري و دلزدگي شدن". در فارسي فقط صفت فاعلي  "بيزار" از آن به جاي مانده است.

"گيزي" به معناي جارو كه در فارسي نيست و فقط در گويش ما و برخي گويشهاي مجاور مانند تالشي ديده مي شود.

"بيزينگ" كه در فارسي رسمي وجود ندارد و در گويش ما هست و ريشه هاي آن در زبان پهلوي وجود دارد: بيز به معناي صداي زنبور است و "انگ" به معناي شهد و عسل است. 

و نمونه هاي بسيار ديگر.

براي همين زبان پژوهان وقتي در باره يك واژه تحقيق مي كنند، سراغ گويشها مي روند. گويشها بويژه گويشهاي روستاهاي متروك ، واژگان كهن را در خود زنده نگاه مي دارند وگرنه در زبان رسمي و در شهرهاي بزرگ بدليل تأثير زبانها و فرهنگهاي بيگانه، واژگان بومي، در معرض نابودي هستند. اين نكته ما را متوجه اهميت گويشها مي كند.

مثلاً در گويش تالشي هنوز اسم برخي اشيا مذكر است و برخي مونث. اين ويژگي در زبانهاي باستاني ايران بوده است ولي در زبان فارسي رسمي قرنهاست كه از ميان رفته است. 

نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 1:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 3 اسفند1392

عکس روستای کبته (كفته)

همچنانك در تصوير مي بينيد، این روستا در شیار میان دو کوه واقع است، مانند جوبن. با اين تفاوت كه در جوبن، دره ي ميان دو كوه، پهناي بيشتري دارد و كوه ها در دو سمت ِ دشت، از هم فاصله ي بيشتري دارند. این ویژگی موجب شده که جوبن زمینهای کشارزی زیادی داشته باشد. البته جوبن از نظر جمعیت، از بزرگترین روستاهای رودبار است ولی کفته جمعیت به مراتب کمتری داشت که تقریباً همه ی آنها پس از زمین لرزه ی سال 69 به رستم آباد یا جاهای دیگر کوچ کردند. کبته از رودبار مرکزی تقریباً 24 کیلومتر فاصله دارد و جاده ی آن کوهستانی و بسیار بد و خطرناک است. کبته و كلاس مانند جوبن، گنجه، لویه، فیلده و... در ضلع غربی رودبار  قرار دارند. يعني در مسير تهران به رشت كه حركت مي كنيد، در سمت چپ شما قرار دارند. اين دو روستا آخرين روستاهاي رودبار هستند و در مرز گيلان و زنجان و قزوين قرار دارند. از يك طرف با تارم زنجان هم مرز هستند و از سويي با مناطق تالش نشين و از سويي با استان قزوين تلاقي دارند. از اين رو زبان آنها هم حالت بينابين دارد و به نظر به تالشي نزديك است. كبته اي ها نام روستاي خود را "كَفتي" kafti تلفظ مي كنند. هنوز روي گويش روستاي كفته پ‍ژوهش دقيقي انجام نشده است ولي در منابع زبانشناسي خارجي، از گونه ي گويشي كفته و كلاس به عنوان شعبه اي از گويشهاي حاشيه ي درياي خزر نام برده شده است. 


نوشته شده توسط علی علیزاده جوبنی در 10:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر